برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت: 1:00
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت: 1:00
سلام. ظهر چهارشنبه بخیر.خوبین؟ صبح اینجا رو باز کردم بنویسم. ولی گوشیم از دستم افتاد و پشتش خرد شد. یه بار هم عوضش کرده بودم. ولی از این جنس های دم دستی بود. دیگه با رئیسم هماهنگ کردم و رفتم علاءالدین. دیدم هرجا بخوام برم، میگن قابشو نداریم. به سرم اومده تا حالا. رئیسم هم اتفاقا امروز مرخصیه. یه سری کارها رو انجام دادم و تو تلگرام بهش پیغام دادم و رفتم. او
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت: 1:00
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت: 1:00
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت: 1:00
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 10:06
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 16:26
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 14:47
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 14:47
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 14:47
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 14:47
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 14:47
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 20:09
سلام. ظهر شما بخیر. دیگه حتما تا حالا ناهار خوردین. البته ماها که تو ایرانیم. وگرنه خارجی ها شاید تایم ناهارشون الان نباشه.
رئیسم از صبح رفته ماموریت. منم تا همین الان داشتم کللللللی کار میکردم. یه دور هم با دوستم حرفم شد سر کار. که اصلا بهتره نگم سر چی بود. سر مسائل شخماتیکی کاری.
بالاخره تونستم اینستای زعفرون رو روی گوشیم بریزم و اینستای آشتی رو روی تبلتم. یعنی ببینین چه همتی کردم من. که دیگه ازهیچ کدوم نیام بیرون. الان هیچ بهانه ای برای پست نذاشتن اینستا ندارم به جز اینکه مطلبی ندارم کلا!!!!!!! البته مال میزغذا که کلا تکلیفش معلومه. عکسها و تصاویر غذایی میذارم و زعفرون میفروشم. هرچند هنوز یه نفر هم سفارش نداده!!!!!!!!!!
منتها به یه سری تو کرمانشاه فروختم قبلا که الان میخوان. باید مقداری بفرستم کرمانشاه بمونه و توسط دخترخاله هام فروخته بشه.
واسه آشتی هم از صبح میگم خب، الان چه عکسی بذارم؟ از ناهارم؟ از میوه؟ از چی؟ یه کم باید بگذره تا عادت کنم بهش. مث اینجا بشه برام. که دلم تنگ میشه براش و میخوام بیام تند تند بنویسم.
دلم یه حموم حسابی میخواد. برم زیر آب گرم و ولوو بشم. ولی زود خودمو بشورم و بیام بیرون که خیلی کار دارم!!!!!!!!!
الانم موهام درد میکنه در دو نقطه!شکسته زیر مقنعه.
امروز، روز نظافته. باید وقتی از اداره رفتم، بیفتم به جون خونه. حسسسسسسابی با کمک مهدی تمیز کنیم و برق ب
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 15:05
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 5:00
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 11:48
سلاااااااااام. صبح همگی بخیر و شادی
صبح پنجشنبه تون بخیر باشه.
میگم این رفیق وبلاگ نویستون بدقول نیست؟ مگه نگفت میام زود به زود مینویسم. حتی چند خط. پس چی شد؟
خب میدونین، یه وقتایی که حالش خوب نیست، ترجیح میده ننویسه و غمشو نریزه اینجا. واسه همین این هفته ننوشت.
خب دیگه آدمیزاده. گاهی دلش میگیره، غصه میخوره و یا عین خیلی وقتای من، درد داره. چه میدونم، مثلا بار سنگین بلند کرده و کتفش کشیده شده. واسه همین نمی نویسه.
خلاصه اینجوریا.
عارضم خدمتتون که این چند ماه اخیر عین پارسال این موقع ها ـ و البته مثل خیلی وقتا ـ مسلسل وار چند اتفاق بزرگ افتاد که اعصاب عمومی رو حسابی خط خطی کرد. یکیش زلزله که دیگه تمومم نمیشه و تازه انگار خوشش اومده. مثلا دیروز کرمانشاه یکسسسسسسر لرزیده و دیشب یا امروز صبح هم دوباره کرمان. ظاهرا زلزله هم فیلترشکن به دستش رسیده و بازم داره می چرخه.
البته ریشترهاش بالا نیست و خرابی نداشته. به جز چند خونه روستایی در کرمانشاه.
دیگه چند وقت پیش با دوستان قدیمی می حرفیدیم و دیدیم بابا خیلی داغونیم. یه دورهمی بذاریم. اینه که تونستیم واسه فردا یه قابلمه پارتی بذاریم. من گفتم آش دوغ و تمبرهندی پلو درست میکنم. درسته این هفته کتفم کش اومده و درد دارم کمی. ولی این غذاها راحته و دست خیلی به زحمت نمی افته. مضاف بر اینکه دوست ناخن کارم میاد پیشم عصر و کمکم می کنه. که البته غذاها
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 17:35
سلام .
ظهر همگی بخیر.
آخی که دلم تنگ شده بود اینجا تایپ کنم. اصلا تایپ کردن رو دوست دارم.
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 17:46
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 13:49
سلام. صبح همگی بخیر و سلامتی و برکت.
یعنی خوشم میاد از اینکه هیجان خون مون یه لحظه هم فروکش نمیکنه. یا زیر زمین می لرزه یا هوا پره از سرب و دوده، یا تظاهرات میشه، حالا شما چی میگین؟ به نظرتون گزینه بعدی چیه؟ من میگم شاید خشکسالی!!!!!!!
همه اینا باعث شده که دیگه هیچی هیجان نداشته باشه و فکر کنیم زندگی همینه دیگه. من که خودم بابت زلزله دیگه ککم هم نمیگزه.
چه شیر تو شیری شده!
متاسفانه فاصله نوشته هام زیاد شده. اداره هم کارهاش یه وقتایی پشت سر همه، نمیشه آدم بشینه دو کلوم بحرفه. و البته که من با پنج نفر دیگه تو یه اتاقم و خیلی نمیشه تایپ کنم. حالا اگرم کم بنویسم، سعی میکنم دیگه هفته ای دو سه بار حتما بنویسم.
امیداورم همگی خوب باشین. کسی اذیت و گرفتار نشده باشه.
این آلودگی هوا و تعطیلی مدارس، برنامه مادرهای کارمند رو بهم میریزه. خب بچه ها رو باید کجا بذارن.
ما پنجشنبه طبق عادت همیشگی رفتیم خونه مامانم. شب هم بودیم. مامانم دوباره اذیت شده سر نشتی دریچه قلبش.
یعنی به شدت اضطراب میگیره. پنجشنبه داداش بزرگه ام هی گفت یه جا جمع بشیم بازی کنیم شب. بریم خونه آشتی اینا. گفتم من حرفی ندارم. چند بار هم گفت اگه مشکلی داری بگو. خب من چی بگم؟ تو وقتی همه رو خونه ما دعوت می کنی، من چی بگم؟ البته تا اینجاش مشکلی نبود. پسردایی هم رفته خونه ای که گرفته اند. منتها روزی چند بار پیام میده به داداشم که دل
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 15:05
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:03
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:03
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:03
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:03
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:03
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:03
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:03
سلام
خوبین همگی!؟
تهرانیا و کرجیا امشب بیرون باشیم بهتره.
خدایا مواظبمون باش
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:03
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:03
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:03